هستم. ولی نوشتنم نمیاد. جدیدا بیشتر میخونم تا بنویسم. خوبم. همه چی خوبه. میریم کلاس میایم. بسی سرده هوا ولی خب عادت داریم دیگه. گو این که امروز هوا عین پاییز بود و کلی راه رفتیم. روز هام آرومه, قشنگه. آرامش این روز هام رو به هیچ چیز نمیدم. قراره تصمیم بگیرم برا خیلی چیزا. انشاالله که زود این اتفاق میفته و به اون جایی که دلم میخواد برسم.



دلم برا همتون زود زود تنگ میشه و همتون رو میخونم. برا دلنار جونیم کلی دعا میکنم. خوشحالم برا خانوم ساده که خوشحاله. خوشحالم ممول جونیم دختر دار میشه. دعا میکنم مینا جونیم آروم تر باشه. مامان غزل هم نینی دار شدو کلی هممون رو ذوق زده کرد. جای هورمهر هم اینجا پیشم خیلی خالیه. سما جونیم هم که دیر به دیر بد تر از من آپ میکنه. برا ستاره کوچولو هم دعا میکنم زودی به آرامش برسه و مشگلاتش حل بشه. پارسا جونیم که همیشه عزیز ما بوده و همیشه هر جا باشه هم خودشو هم خانوم گلشو دعا میکنم.

 

خواستم این پستم شماها باشین نه من. دوستتون دارم زیاد, هر کاری بکنم هرجا باشم اول شماهایین.