بالاخره روز ها هم گذاشتن و دوباره داره میشه تولدم. چقدر زود گذاشت وقتی 21 سالگیم داشت تموم میشدو ذوق داشتم که بالاخره 22 سالم داره میشه. بالا پایین داشت امسال ولی دوسش دارم با تمام اتفاق ‌‌هاش. حتی دیروز داشتم به یکی از دوستام میگفتم که اگه بگن بهم حاضری 22 سالگیت رو یه باره دیگه با همون اتفاق ها تجربه کنی میکردی؟ و من هم بیفکر گفتم آره.



تولد من هم که به سال نو تقریبا نزدیکه. فاصلش 8 روزه. برا همین 1 هفته به جشن همش برای من. دعا میکنم امسال بهتر از پارسال باشه. دعا میکنم نه تنها من, بلکه برای همه سالی پر از شادی, عشق, سلامتی, موفقییت و ثروت باشه. دعا میکنم و امید دارم که امسال سال دوستی هاست, سال دوره هم بودن هاست, سال نزدیکی ها و سالی پر از عشق و خوشحالی هاست. چرا واقعا نباشه؟ ؟ ؟



یکم دیر ولی سال 2010 ازت ممنونم برای همه ی تجربه‌ها, خوبی ها و بدی ها. همشون درسی بود که منو بزرگ تر, عاقل تر و با تجربه تر کنن. امسال سالی بود که من به تعادل رسیدم. سخت ولی رسیدم. خوشحالم از این بابت. سال ها بود که بالانس زندگیم بهم خورده بود و من امسال به تعادل رسیدم. ازت ممنونم که مامانم حالش خیلی بهتره و بدنش سالم. مرسی که دوستای گل من همشون سالم هستن و تجرب‌ه های قشنگی داشتن.



دعا میکنم امسال سالی باشه که صبر برای رسیدن به خوبی ها معنی نداشته باشه. دعا میکنم همه به هرچی که میخوان برسن. ایشاا...



این قالب رو من پارسال برا 3 روز گذاشتم و بعد اتفاقی برام افتاد که خیلی حال هممون بد بود و من اینو تقصیر این قالب انداختم و عوضش کردم. بعدها فهمیدم اون اتفاق خوب شد که افتاد. داستان ما هم شده بود داستان همون گنجشکی که باد اومد و لونش خراب شدو خدارو سرزنش کرد برا این اتفاق و خدا گفت ماری داشت میومد طرف لونت و اگه این کارو نمیکردم هم لونت هم خودت از بین میرفتین. این شد که سال که جدید شد همون غالب رو دوباره گذاشتم.



دوباره کتاب اسکاولشین رو دارم میخونم. خونه تکانی میکنیم همچنان . روز هامون خوبه, دعا میکنیم که بهتر از این هم خیلی باشه. انشاالله که امسال سال براورده شدن دعا های ما باشه.



به خاطر سما جونی ما چند تا عکس میذاریم. دیگه بقییه خبرا باشه برا چند روز دیگه که اینجا میشه خاطرات خوبه 23 سالگی شی شی خانومنیشخندنیشخندنیشخند