درباره نویسنده
Shirin
من اسمم شیرین و یک دی ماهی به تمام معنا هستم. گرافیک می خونم و عاشق رشتم هستم. روز های عاشقی قشنگی رو میگذرونم. از خدا بابت تمام خوبی ها و عشقی که بهم داره ممنونم و خودشم میدونه شکر گزارشم شدید. خی خی جونی عاشقتم:×
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • سخنان گوهر بار
  • عیدتون مبارک
  • حرف آخر
  • باورم نمیشه
  • !!!
  • دوستای من
  • تولد 23 سالگیم
  • عکس
  • بهترین ها
  • بگو انشاالله
  • آهنگ,خاطره
  • آرزو
  • پسورد
  • فکر
  • محرم
  • پاییز
  • تولد مهیار
  • حس
  • دعا
  • این نیز بگذرد
  • بلاگ
  • بازی
  • سفر
  • حال این روز های من
  • زود رنج
  • لگو
  • آرامش
  • راز
  • انشاالله
  • پایان + بعدا نوشت +‌ عکس
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
دوستان من
  • گلرخ
  • علی
  • نو عروس
  • مینا و نیما
  • خانم ساده
  • آسمان آبی
  • برایم انار بیاور
  • عسل خانوم
  • حرفهای دل من
  • ماجرای نیمروز
  • خاطرات یک عاقد
  • مترجم پینگلیش
  • عاشقانه های ما
  • پیتی(این روزها....)
  • شوق وصال-مارال
  • برای تو بهترینم-سما
  • سالهای دور از خانه
  • کوچکترین ستاره شب
  • هورمهر و روزانه‌هایش
  • Link برای عکس و فیلم
  • من و همسرم عاشقانه
  • رونیکا؛اولین ثمره عشقم
  • روز های که به امیدت میگذره
  • اسمایلی و گذاشتن شکلک در وبلاگ
  • دختری در مزرعه
  • من و شوهرم و یکي يكدونه پسرم
کدهای اضافی کاربر


خاطرات خوب 23 سالگی شی شی خانوم
آهنگ,خاطره
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/۱٠/٤

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



آرزو
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/٩/٢۸

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



پسورد
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/٩/٢۸
در اینجا همه ی مطالب به صورت خصوصی نوشته خواهد شد.فکر میکنم  همه ی نظرها خصوصی برای خودم بمونه. هرکی پسورده جدید رو میخواد اینجا بهم بگه. بابت همه چی معذرت میخوام ولی این بهترین کاری بود که میشد برا راحتی خودم بکنم.


دوستون دارم فراووووووووونماچ
نظرات ()



فکر
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/٩/٢٢

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



محرم
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/٩/٢٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



پاییز
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/٩/۱۱
بعدا نوشت:



کسی میدونه هورمهر کجا رفته؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ وایی خیلی ناراحتم از این که نیستگریهگریهگریه

______________________________________________________________________________________

دلم برا همتون تنگ شده. خیلی فکرم مشغوله. هیچ دلم نمیخواد اینجا و شماهارو از دست بدم ولی نمیتونم دیگه مثل قدیم هرچی میخوام بنویسم. حالمم از این خصوصی نوشتن بهم میخوره. ما هممون میایم اینجا مینویسیم چون بیرون از اینجا حرف زدن با آدما سخته. مینویسیم چون میدونیم کسی قضاوت نمیکنه کسی از ناخوشی هامون خوشحال نمیشه. مینویسیم چون به هم اعتماد داریم. همه غریبه ایم ولی باهم دوستیم. وقتی این حس از بین میره و میدونی کسایی هستن به جز اونایی که باید باشن دستت نمیره بنویسی. نمیدونین چقدر غصه خوردم. اینجارو آرشیومو اسم بلاگم رو اسم سایتشو دوست دارم. نمیدونم. درست میشه همه چی مگه نه؟



درس هام زیاده. کار هام دوبل شده. بالاخره بعد از 2 سال واسه اولین بار تونستم Online انتخاب واحد کنم و واسه اولین بار همه چی بهم رسید. انقدر ذوق کردم که خدا میدونه. شدم باز 6 تا درس!



دیروز سر کلاس روانشناسی رفتم با استادمون حرف بزنم برا تحقیقم, اسمم سخته گفتنش براشون برا همین زیاد ازشون توقع ندارم که اسممو بگن. دیروز وقتی رفتم پیشش گفت Hey Shirin, I want to talk to you نمیدونین چقدر ذوق کردم. آخه این استاد و ما هفته‌ای 1 بار بیشتر نمیبینیمش. دانشکده‌ی ما از ساختمونه اصلی جداست. ما در School of Design هستیم و بقییه توی Main Building هستن. چرا مارو جدا کردن نمیدونم ولی کلی جامون خوشگله. آهان داشتم میگفتم که ما چون همش تو دانشکده‌ی خودمونیم خیلی کم پیش میاد بریم اون ساختمون اصلی. برا همین اساتید خودمون مارو خوب میشناسن ولی بقییه نه. همین که اسممو گفت یک لحظه دلم براش تنگ شد. یهو دلم نخواست این ترم تموم بشه. دوست داشتم همش همین استاد ها باشن. خودم خندم گرفته بود. به دوستم زنگ زدم گفتم من دیوونه شدم. کیو دیدی آخه دلش برا استاد هاش تنگ بشه که من 2ومیش باشم؟ ؟ ؟ ؟ کلی خندیدیم ولی واقعا اون لحظه دلم نمیخواست تموم بشه!



راستی ببخشید همه ی پست های این بلاگ رو بستم. پسورده جدیدو به همه میدم به زودی. عکسای دانشگامونم میزارم اینجا ببینین. دیگه چی؟ ؟ ؟ ؟



دیگه این که دوستون دارم زیاد. مرسی که بهم سر زدید. قول میدم زود به زود بیام بنویسم

 

 

 

نظرات ()



تولد مهیار
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/۸/٢٢

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



حس
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/۸/۱٧

نوشتنم نمیاد! فیلم "The Secret" عین آهنگ رو لبتاپم پخش میشه. کارامو میکنمو اونا هم حرف میزنن! خیلی عوض شدم! ناراحت نیستم از تغییرم ولی این تغییر هم یه کوچولو مثل بزرگ شدنم زود بود! ولی خب از قدیم گفتن "Things Happen for a Reason". همتون رو میخونم و نظر میدم, سعی میکنم این حس زود بره و مثل همیشه بیام بنویسم.



میدونین دوستتون دارم مگه نه؟

نظرات ()



دعا
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/۸/۱٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



این نیز بگذرد
نویسنده: Shirin - ۱۳۸٩/۸/٦

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر