______________________________________________________________________________________
دلم برا همتون تنگ شده. خیلی فکرم مشغوله. هیچ دلم نمیخواد اینجا و شماهارو از دست بدم ولی نمیتونم دیگه مثل قدیم هرچی میخوام بنویسم. حالمم از این خصوصی نوشتن بهم میخوره. ما هممون میایم اینجا مینویسیم چون بیرون از اینجا حرف زدن با آدما سخته. مینویسیم چون میدونیم کسی قضاوت نمیکنه کسی از ناخوشی هامون خوشحال نمیشه. مینویسیم چون به هم اعتماد داریم. همه غریبه ایم ولی باهم دوستیم. وقتی این حس از بین میره و میدونی کسایی هستن به جز اونایی که باید باشن دستت نمیره بنویسی. نمیدونین چقدر غصه خوردم. اینجارو آرشیومو اسم بلاگم رو اسم سایتشو دوست دارم. نمیدونم. درست میشه همه چی مگه نه؟
درس هام زیاده. کار هام دوبل شده. بالاخره بعد از 2 سال واسه اولین بار تونستم Online انتخاب واحد کنم و واسه اولین بار همه چی بهم رسید. انقدر ذوق کردم که خدا میدونه. شدم باز 6 تا درس!
دیروز سر کلاس روانشناسی رفتم با استادمون حرف بزنم برا تحقیقم, اسمم سخته گفتنش براشون برا همین زیاد ازشون توقع ندارم که اسممو بگن. دیروز وقتی رفتم پیشش گفت Hey Shirin, I want to talk to you نمیدونین چقدر ذوق کردم. آخه این استاد و ما هفتهای 1 بار بیشتر نمیبینیمش. دانشکدهی ما از ساختمونه اصلی جداست. ما در School of Design هستیم و بقییه توی Main Building هستن. چرا مارو جدا کردن نمیدونم ولی کلی جامون خوشگله. آهان داشتم میگفتم که ما چون همش تو دانشکدهی خودمونیم خیلی کم پیش میاد بریم اون ساختمون اصلی. برا همین اساتید خودمون مارو خوب میشناسن ولی بقییه نه. همین که اسممو گفت یک لحظه دلم براش تنگ شد. یهو دلم نخواست این ترم تموم بشه. دوست داشتم همش همین استاد ها باشن. خودم خندم گرفته بود. به دوستم زنگ زدم گفتم من دیوونه شدم. کیو دیدی آخه دلش برا استاد هاش تنگ بشه که من 2ومیش باشم؟ ؟ ؟ ؟ کلی خندیدیم ولی واقعا اون لحظه دلم نمیخواست تموم بشه!
راستی ببخشید همه ی پست های این بلاگ رو بستم. پسورده جدیدو به همه میدم به زودی. عکسای دانشگامونم میزارم اینجا ببینین. دیگه چی؟ ؟ ؟ ؟
دیگه این که دوستون دارم زیاد. مرسی که بهم سر زدید. قول میدم زود به زود بیام بنویسم
نوشتنم نمیاد! فیلم "The Secret" عین آهنگ رو لبتاپم پخش میشه. کارامو میکنمو اونا هم حرف میزنن! خیلی عوض شدم! ناراحت نیستم از تغییرم ولی این تغییر هم یه کوچولو مثل بزرگ شدنم زود بود! ولی خب از قدیم گفتن "Things Happen for a Reason". همتون رو میخونم و نظر میدم, سعی میکنم این حس زود بره و مثل همیشه بیام بنویسم.
میدونین دوستتون دارم مگه نه؟
مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر


